consciousnessبراستی آنی که درون ما ناظر جهان و وقایع آن است کیست؟ این است شیرازهٔ موضوعات فلسفه ذهن و خودآگاهی.
اهمیت مطالعات خودآگاهی یا ماهیت ذهن به حدی در حال اوج گرفتن است که نشریه
ساینس (Science) در سال ۲۰۰۵ اقدام به ارائه ۲۵ تا مهمترین سئوالات علمی
قرن حاضر را نمود، و در این گزارش، مطالعات علوم خودآگاهی در مکان دوم
مهمترین پرسشهای علمی کنونی جهان قرار داده شد.

+ نوشته شده در دوشنبه
1390/12/08ساعت 22:37  توسط ع. م.
|
بچه که بودم تو تابستان اغلب حوصله ام سر می رفت و بعدش مادرم می گفت فلان کار رو بکن که حوصله دار بشی. من هم بی حوصله جواب می دادم "که چی". این لفظ رو آنقدر تکرار کرده بودم که خالم تا من حرفی می زدم جواب می داد: "که چی". فکر که می کنم میبینم الانم هنوز همون نقطه هستم و حوصله برای انجام کاری ندارم. همیشه سبک سنگین می کنم و می گم: که چی.
الان هم این وبلاگ نویسی یکیش.
که چی؟
واقعا..... معلوم نیست برا کی داری می نویسی و هیچکی هم که جواب نمی ده.
توی زندگی بی معنیم این هم یکیش... واقعا که چی؟
می خوام یه اثری گذاشته باشم....
+ نوشته شده در دوشنبه
1390/09/14ساعت 18:20  توسط ع. م.
|
1- يارو لنگ بوده با کشتي ميره سفر...وقتي برميگرده
رفيقش ميگه خب سفر خوش گذشت؟؟ ميگه نه بابا همش استرس داشتم هي مي گفتن لنگرو
بندازين تو آب.
2- يه يارو زنگ ميزنه پيتزا فروشي ميگه
يه پيتزا مي خواستم. فروشنده ميگه . به نام ... ؟ يارو ميگه . آخ
آخ . ببخشيد .به نام خدا , يه پيتزا مي خواستم.
3- از یه
کچل می پرسن اسم شامپوت چیه؟ می گه من شامپو لازم ندارم از شیشه پاک کن استفاده می
کنم!
4- یارو داشته دنبال جاي پارك مي گشته اما پيدا نمي كرد! در همون حال
گشتن به خدا ميگه: خدايا اگه يه جاي پارك برام پيدا كنيا من نماز مي خونم، روزه مي
گيرم كه يه دفعه يه جاي پارك مي بينه و به خدا مي گه! خدا جون نمي خوادخودم پيدا
كردم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه
1390/08/12ساعت 14:27  توسط ع. م.
|
خدا رو قبول داری؟
بعضی ها سر ضرب می گن آره و از این سوال تعجب می کنن. می گن معلومه دیگه این چه سوالیه!
بعضی ها هم با عصبانیت جواب می دن که بازم یه حزب الهی یه مطلب نوشته و جوابشان هم اینه که به تو چه مربوطه.
بعضی ها هم می گن نه، اینها داستانه و از این قبیل چیزها...
....
اما من می گم قبول داشتن خدا درصد داره.... یعنی چند در صد به نفعت هست چند در صد به ضررت
واضح تر بگم؟
مثلا تو قبول داری که خدا هست... داره تو رو می بینه.... و اجر خیر به کار خوب میده.... و اینکه همه چیزت از اونه
ولی بازم تا یه حدی کار خوب می کنی
حد تعادل
اصلا این حد تعادل چی هست؟
آیا اصحاب کهف حد تعادل رو رعایت کردند؟
....
تازگی ها یه چیزی فهمیدم.... مفهوم زندگی آنقدر پیچیدست که حتی پدر جدمان هم از اون سر در نمی آورده. همه یه جورایی نمی دونن دارن چی کار میکنن. حتی اون مسجدی ای که سوال در مورد خدا رو سرضرب جواب می ده بازم ته قلبش اطمینان صد در صدی نیست. بعله.... نیست.
البته یه چیز دیگه رو هم فهمیدم... که قلب وضعیت های مختلفی داره، بعضی وقتها آدم خیلی مومن می شه و بعضی وقتها هم از این اطمینان قلبی دور می شه.
به هر حال...
همینه دیگه.... چرا به هر حال؟ آیا موضوعی از این مهمتر تو زندگیت هست؟
باور کن اگه به این سوال بتونی جواب بدی بقیه چیزها درست میشه... چون بعدش مفهوم زندگی روشن می شه و امید و اعتماد به نفس در دل به مفهوم واقعی کلمه ایجاد می شه.
حتی رفتارت درست می شه، معقولتر کار می کنی و خیلی بهتر می شی.
اما جواب اون سوال وقتی روشن می شه که خدا خودش بهت یه نشونه نشون بده. یه چیزی که در هزارم ثانیه تو رو به یه آدم دیگه ای بدل می کنه....
قبول نداری ؟
این چیز جدیدی نیست این داستان از اول خلقت بوده.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه
1390/08/11ساعت 13:24  توسط ع. م.
|
امروز هوا انقدر گرمه که می شه روی موزاییکهای حیاط ماهیتابه بزاری و نیمرو درست کنی
مغز آدم شل می شه
کاش می شد تابستونا مثل کوچ نشین ها به سرزمینهای سرد می رفتیم
مثلا اردبیل ...
یا اگه می شد رفت به سفرهای دور
...
+ نوشته شده در شنبه
1390/04/18ساعت 20:39  توسط ع. م.
|
اول خیالتو راحت کنم که اینجا یک فیلتر شکن پیدا نمی کنی. اگه جایی پیدا کردی به من هم بگو. دو روز است که دنبالش هستم و پیدا نمی کنم. تخمش را ملخ خورده است. قدیما راحت می شد پیدا کرد ولی الانه دیگه پیدا نمیشه. یا شاید باید دنبال یه راه جدیدی گشت که من بلد نیستم. به هر حال اوضاع سگیه. می دونی من به حالتی که از سر ناچاری، نامیدانه دنبال یه چیزی هستی که سرتو گرم کنه اما همه درها رو بسته ببینی می گم اوضاع سگی. و الان یه بعد از ظهر سگی رو دارم سپری می کنم.

+ نوشته شده در دوشنبه
1390/03/30ساعت 17:4  توسط ع. م.
|
+ نوشته شده در شنبه
1390/02/03ساعت 21:27  توسط ع. م.
|
فیلمی که نویسنده و کارگردانش رضا شفیعی جم است و فقط محض خنده ساخته شده ولی من با آن حال کردم.
چیزی که فیلم را جذاب می کند پاکی و بی ریایی وفا و دوستانش است. به نظر من همین نکته چیزی است که در سریال ها و فیلم ها کم رنگ و بی رنگ شده. من از داستان ساده و بی ریای آن لذت بردم. حرف در مورد سینما و تلویزیون زیاد دارم اما حال تایپش را ندارم ...

+ نوشته شده در جمعه
1390/02/02ساعت 20:57  توسط ع. م.
|
بعد از ماهها دوباره به اینجا سر زدم
مثل خونه ای که سالها پیش توش زندگی می کردم
ولی ترکش کردم
اسبابکشی کردم
حالا اومدم که تجدید خاطره ای بکنم
یادم میاد ایام ماه رمضون پارسال بود که اینو تاسیس کردم
آه....افسوس..........که هنوز هیچ تکونی نخوردم
پروژه هنوز تموم نشده...کاری دست و پا نکردم......ازدواج هم نکردم..........هیچ گهی اصولا نخوردم
.
.
.
می دونی بیشتر دوست دارم درد دل کنم
از همه چی
اول از خودم
...
.
.

+ نوشته شده در جمعه
1389/05/15ساعت 19:2  توسط ع. م.
|
+ نوشته شده در یکشنبه
1388/12/16ساعت 0:3  توسط ع. م.
|